زندگی من :)

شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

۲۱.چرا اینطوری شد

نازی
زندگی من :) شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

۲۱.چرا اینطوری شد

یه سری چیزا هست ک اندازه سنم توش جلو نرفتم

یکیش همین پارتنر داشتنه...

یا مثلا اینکه روم باز باشه

داشتم فک میکردم ک چرا؟

و فهمیدم...

دوره دبیرستانم ک خونواده محدودم میکردن و محیط برام بسته بود

وارد دانشگاه ک شدم تا اومدم یاد بگیرم و به خودم بجنبم،تو دوران اوج دانشجویی یهو کرونا اومد و مجبور شدم دوباره برگردم به همون محیط بسته و خونه نشین باش

بعد هم ک تا دوباره دانشگاها باز شد، و اومدم به خودم بجنبم و زندگیمو اونجور ک میخوام بکنم، بابام فوت کرد

و این خودش حدود ۲ سال باز منو عقب انداخت، چون فشار روانی زیادی بهم وارد کرد

و همزمان رفته بودم یه استان دیگ برای گذروندن طرحم

و دوباره وقتی سوگ رو گذروندم، تا اومدم ب خودم بجنبم، بخاطر شرایط خونواده باید برمیگشتم شهر خودمون و محیط بسته ی خونواده

و تا یاد بگیرم ک اینجا اوضاع رو درست کنم و زندگیم رو دوباره از صفر بسازم، خب طول میکشه...

ولی خب دیگ وقتشه

ک خود واقعی و محکم و قوی و جذاب خودم رو نشون بدم و وارد مرحله ی بعدی زندگیم بشم...

من رفیق پیدا کردن رو لازم بود یاد بگیرم ک گرفتم

حالا وقتشه ک یاد بگیرم پارتنر داشته باشم و عزت نفس و اعتمادبنفسمو بالاتر از اینی ک هست ببرم😌😌



تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۴ | 13:18 | نویسنده : نازی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.