زندگی من :)

شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

به حس اولیه‌ت اعتماد کن

نازی
زندگی من :) شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

به حس اولیه‌ت اعتماد کن

واقعا خیلی اینو تجربه کردما

همیشه وقتی نمیتونستم با کسی ارتباط بگیرم ناراحت میشوم، هنوزم هستم

باعث میشه حس کنم تو ارتباط گرفتن مشکل دارم و آدم اجتماعی ای نیستم...

درواقع یجور برچسب میزنم به خودم هربار

یک سال پیش اینا ک تو محیط کار جدیدم اومدم، با کسی همکار شدم ک تو محل کار قبلیم خیلییییی تعریفشو میکردن، از معرفتش از حرفه ای بودنش و رفتارش و ...

و تو این محیط هم خیلی سریع دوستای صمقمی پیدا کرد و همه باهاش میگفتن میخندیدین و سمتش میرفتن

و خب منم طبق معمول اورثینکیم شرول شد ک چرا من نمیتونم ارتباط بگیرم؟ حتما به مشکلی دارم

حتی وقتی خوشم نمیومد از آدما میگفتم حتما یه مشکلی دارم ک خوشم نیومده از فلانی... چون همه دارن ارتباط میگیرن باهاش

اما الان که یک ساله گذشته، و رفتارهای بعدی اون آدمو دیدم باید بگم ک بطور کاملا انتخابی ب مرور ازش فاصله گرفتم

یعنی یمدت حتی تلاش کردم ارتباط بگیرم و زور زدم و هربار اورثینک و فلان و بیسار

و حالا میبینم واقعا اون آدمه رو خوشم نمیاد و برداشت اولیه‌م ازش درست بود

و حسف انرژی ای ک گذاشتم تا حسمو درست کنم بهش و ارتباط زوری بگیرم و حرف برای گفتن پیدا کنم با اینکه حرف مشترکی نداشتم

میدونی چیه

ارتباط گرفتن واقعا یه تواناییه

اما به حس اولیه ت به آدما اعتماد کن

همیشه فرصت بده بهشون، اما حس درونیت رو بفنوان یه راهنما جلو چشمت داشته باش تا آسیب نبینی

آره خلاصه ک اینطوریا



تاريخ : جمعه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۵ | 15:42 | نویسنده : نازی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.