زندگی من :)

شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

۸. جلسه خواستگاری

نازی
زندگی من :) شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

۸. جلسه خواستگاری

یکی از هم سفر های اردوی دانشجوییم، که فقط تو همون سفر دیدمش و دیگه ندیدمش و ارتباط خاصی نداشتیم، بعد ۴ سال بهم زنگ زد ک فلانی جطوری خوبی، مجردی؟ یکی هست باهاش آشنا میشی؟

رفیقم پیشم نشسته بود و گفت حتما برو

گفتم اوکی و رفتم آشنا شم

پسر خوشتیپ، خوشپوش، بااعتمادبنفس خیلی عالی، خونه و ماشین، درامد خوب، از یه لحاظایی بهم نمیخورد ولی خب گفتم ادامه بدم آشنایی رو ببینم چی میشه...



تاريخ : شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴ | 22:23 | نویسنده : نازی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.