زندگی من :)

شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

۷. پیشنهاد شام

نازی
زندگی من :) شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

۷. پیشنهاد شام

بهش ک زنگ زدم گفت اره حتما انجام میدم

و من رفتم پیشش...ماشینمو دورتر پارک کردم، گفت برام جای پارک نگه داشته بود و هرکی میومد پارک میکرد بهشون میگفت ک جابجا کنن چون مشتری قراره ماشینشو بذاره...😅

یه کم حرف زدیم و گفت مبارک باشه، شیرینی بده و ازین حرفا

حالا من ک خجالت کشیده بودم ( بله من مث یه دختر ۱۴ ساله با این چیزا خجالت میکشم چون هیچ تجربه ای ندارم) هی میخندیدم و جوابایی میدادم ک دوس نداشتم خودم هم😂

رسید ب اینجا ک گفت شام بریم بیرون یا کافه ای، رستورانی چیزی

و گفت منم ماشین گرفتم، یا شیرینی بده یا شیرینی بگیر

آخرم گفت هروقت فرصت داشتی بگو، خبر از شما و این حرفا، میذاریم هروقت حقوقت اومد😅 و خلاصه ازین شوخیا

درنهایت هم گفت شام اولو من حساب میکنم، شیرینی من

پول اتو کردنو هم نگرفت گفت بذار رو شیرینی...

درباره اینکه چقد پول داره و این داستانا هم گفت برام، وضع خونه و ماشین رو گفت درواقع برام ( تو شهر ما خیلی مهمه این دوتا)

موقع رفتن هم دوباره پرسید ک کی بریم، منتظرم بگی و این حرفا

منم هی خنده های خجالتیانه میکردم میگفتم اره حتما، درخدمتم فلان اینا



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۴ | 22:35 | نویسنده : نازی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.