زندگی من :)

شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

۱۰ .من بلد نیستم با مردا ارتباط بگیرم

نازی
زندگی من :) شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

۱۰ .من بلد نیستم با مردا ارتباط بگیرم

خب طبیعیه، همش خجالت میکشیدم، حرفی نمیزدم، از تیپم ک خودمم راضی نبودم

یه کم خودمو میگیرم

تازه اومدم شیرپسته بخورم، ریخت رو لباسم، دستمال هم نداشت و رفت خرید و حس کردم زشت شد

برام آش خرید وقتی میومد و من حتی بلد نبودم ذوق و تشکر کافی نشون بدم، آخرش هم موقع پیاده شدن گفت آشو ببر برا تو گرفتم...

و من درحالی ک یه دستم ظرف آش بود، یه دستم ظرف شیرپسته ای ک هنوز حتی تموم نشده بود، یه دستم به روسری بود ک هی باز میشد، توف بهش و همزمان باید سوییچ ماشینمو از تو کیفم درمیاوردم

اومد پیاده شه کمکم کنه گفتم ن لازم نیست و خودم مدیریت کردم، آخه دختر یه کم انرژی زنانه ب خرج بده، این کارا چیه میکنی

خلاصه ک جذابیتی از خودم نشون ندادم

این هم از این

و تموم شد این ارتباط



تاريخ : شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴ | 22:31 | نویسنده : نازی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.