یه چیزی هست درباره غیبت
اونم اینکه مثلا من از یکی دلم پره ،میرم پیش یکی میگم ازش خب؟
بعد فرداییش میخوام حسمو ب اون آدمه خوب بکنم
چرا؟ چون من اعتقاد دارم ک اگه حست ب کسی خوب باشه درنهایت از اون آدمه بهت خیر یمرسه و اگه حست بهش بد باشه ازش بهت بدی میرسه، بطور مستقیم یا غیرمستقیم، خواسته یا ناخواسته...
حست وقتی بد باشه به کسی و نفرت پراکنی کرده باشی، حتی اگه ندونه...حتی اگه بخواد بهت خیر برسونه انگار نمیتونه و چیزی جلوشو میگیره، این باور منه، خب؟
بخاطر همین تلاش میکنم نسبت به آدم ها خوشبین باشم و هرچقد هم حسم باشه ،ب خودم زمان میدم تا درنهایت بتونم حس خوبی به اون آدمه داشته باشم
دلم نمیخواد زندگیم رو نفرت در بر بگیره، خب؟
تا مدتها هم دعای بعد از نمازم این بود ک خدایا قلب من رو پر از عشق کن...
حالا نکته ای ک داشتم درباره غیبت میگفتم چی بود؟
اینکه پیش کشی بد گفتم، حالا ک میخوام حسمو خوب ننم نمیتونم! میدونی چرا؟
چونکه حس میکنم نسبت ب حرفی کزدم مسئولم و اون حال بده باید باشه
فک کن طرف بعد دو روز منو ببینه، بگه ها، فلانی چقد بده....حالا درحالی ک تو این دو روز من دیگ حالمو خوب کردم نسبت ب اون طرف ...و بگم نه بابا خیلی خوبه
خب این طرف مقابلم پیش خودش نمیگه، این چرا اینجوریه؟ پریروز اونجوری بود الان اینجوری! این چرا تکلیفش معلوم نیست؟ خب این بده دیگ
پس نباید پیش کسی نظرات منفی و حس بدم رو بگم و به اشتراک بذارم.
نظرات منفیم رو اگه پیش خودم نگه دارم بهتره...
هرچند اونوقت از نظر خیلیا احمق و ساده بنظر میرسم ک نمیفهمم فلانی بدی داره و ... اما خب فعلا دارم روش فکر میکنم ک دقیقا چیکارش کنم



