زندگی من :)

شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

۶. پسره خشکشویی

نازی
زندگی من :) شرح تجربه ها و آنچه بر من گذشت

۶. پسره خشکشویی

خب، جونم براتون بگه ک این پسره رو تقریبا از دو سه ماه پیش میشناسم

یه روز ک باید لباس مجلسی خودم و خواهرم رو برای جشن فامیلامون میبردم خشکشویی، هی عقب امداختم و نبردم

اتفاقا آخر روز کلی تواهرم دعوام کرد ک چرا نبردی هنوز و دیگ جایی قبول نمیکنن

بردم یه جایی ک طرف قبول کرد، یکی دوساعته تحویل داد و خیلی هم کم پول گرفت!

یادم نیست دقیقا چ رفتاری نشون داد اما تو راه برگشت یهو به ذهنم اومد ک ای وای این داشت لاس میزد یا بهتره بگم علاقه نشون میداد...

من اونموقع داشتم ذهنمو برای روابط باز میکردم ( چون خیلی ذهن بسته ای داشتم)

تصمیم گرفتم ک بازم به یه بهونه ای برم اونجا...

شمارمو اون روز بهش داده بودم ک وقتی اماده شد زنگ بزنه تحویل بگیرم..و اونم بهم زنگ زده بود، پس سیو کردم و چن روز بعد ب بهونه ی روپوشم ک لکه داشت رفتم اونجا...

قبلش زنگ زدم و گفتم فلانی ام، روپوشم لکه جوهر داره پاک میکنین؟ اونم گفت اره و خلاصه رفتم...

و دوباره باید بگم ک از رفتارش علاقه نشون دادن میدیدم

وقتی اومدم خونه بهم زنگ زد یادم نیست دقیقا چقد ولی چن دیقه ای حرف زدیم درباره اینکه لکه ی روپوشم نمیرفت و چقد وقت گذاشت براش و این حرفا...

فک کردم خیلی پول بگیره ولی وقتی رفتم بازم خیلی کم گرفت ...

چنوقت بعد داشتم تعریف میکردم برا همکارا گفتم اینقد گرفت پشماشون ریخت و گفتن ک این روت کراشه...و خلاصه...

یکی دوبار بعدش هم لباس بردم پیشش...تا امروز...

امروز دوباره لباس بردم، حالا چرا؟

چون لباسمو میخواستم برای جلسه آشنایی با همون کیسی ک تو پست قبل گفتم...

و گفتم ای بابا...کجا ببرم ک تحویل بده بهم سریع و نتیجه این شد ک ببرم پیش همین آقا ک اسمشم نمیدونم راستش😂

و بعععلههه

ادامه پست بعد



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۴ | 22:30 | نویسنده : نازی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.